حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

سفر به نور

حسنا جون ، 19 شهریور ماه به شمال خونه خاله آزی رفتیم و خیلی خوش گذشت. شما اول از همه آماده شدی و تو ماشین منتظر مامان و بابا بودی و فکر کنیم تو این فکر بودی که چقدر دلت برای دخترخاله سارا تنگ شده و چه بازی هایی می خواید بکنید.   برای دختر خاله جون یه توپ سوغات بردی و تو ماشین همش مراقبش بودی .   وقتی رسیدیم بعد از کمی استراحت به کنار دریا رفتیم و شما هم که عاشق آب بازی وقتی این همه آب رو دیده بودی خیلی ذوق زده شده بودی ، البته تا قبل از راه افتادنت چند بار شمال اومده بودیم اما اون موقع زیاد متوجه نبودی والان هزار ماشاله حسابی بزرگ شدی.    بدون هیچ ترسی فورا تا به کنار دریا رسیدیم تنهایی رف...
22 آبان 1394

اولین اردوی حسنا جون (پارک آب و آتش)

دختر خوشگلمون ، قند عسل مامان و بابا ، 17 شهریور زمانی که فقط 18 ماه ونیمت بود اولین اردو رو با دوستای موسستون تجربه کردی .  از همه دوستات زودتر رسیدیم و اینجا نشتی تا دوستات و مربیات بیان.قربون ژست نازت بریم .   با اینکه آب بازی رو خیلی دوست داشتی متاسفانه از فواره های آب بازی پارک خوشت نیومد و می ترسیدی و دوست داشتی با مامان بری داخل زمین که اونم هیچ مامانی اجازه نداشت بره داخل زمین و اگر کسی این کار رو میکرد فواره ها رو قطع میکردن ، به هر حال به هر نحوی بود خودت رو خیس کرده بودی که بعدش رفتی و حمام آفتاب گرفتی.   حسنا خانم در حال آفتاب گرفتن.   بعد از آب بازی ، با پاستیل و رنگ انگشت...
18 آبان 1394

عکس های آتلیه حسنا ناناز در 18 ماهگی

دختر نازمون ، نفس مامان و بابا ، 500 روزگیت یا 18 ماهگیت مبارک . بالاخره با کلی زحمت ، خانم عکاس موفق شد ازت عکسای قشنگ بگیره ، با اینکه آتلیه مختص کودک بود و یه عالمه دکور و اسباب بازی داشت زیاد دوست نداشتی و گریه میکردی.           ایشاله عکسای فارغ اتحصیلی دانشگاه و بعدم عکسای عروسیتو بگیری. ...
17 آبان 1394

18 ماهگیت مبارک انیس ما

دختر قشنگمون ، عاشق بازی تو پارک هستی و وقتی پارک میریم دیگه دلت نمی خواد برگردیم.   از بالای سرسره ، دوست داری سرپا بیای پایین که اون بالا حتما باید چندبار بهت بگیم . please , sit down تا بشینی.   از اونجایی که بچه های دیگه که بزرگتر بودن خودشون بالا میرفتن ماشاله سریع یاد گرفتی مثل اونا خودت بالا بری .   بعد از فیلم شهر موشها دیگه سینما نرفته بودیم چون فکر می کردیم حالا که بزرگتر شدی تو سینما نشینی چون اون موقع که 7 ماهت بود ماشاله هی می خواستی اینور و اونور بری چه برسه به الان که راه افتاده بودی. البته حدسمون تا حدودی درست بود جاهایی که فیلم جدی می شد و موسیقی نداشت دوست نداشتی و خودت ب...
16 آبان 1394

حسنا خانم و پا تو کفش بزرگترا و کوچکترا

عزیزدلمون ، تازگی ها علاقمند شدی که صندلای مامان رو یا کفشای عروسکاتو بپوشی  .دختر قشنگمون خودت که یه عالمه کفش و صندل داری  .     خوب خیلی بزرگه فکر کنم دو تا پامم جا شه ، یه امتحانی بکنم   بهت گفتم my nice daughter,look at mamy و برگشتی نگام کردی  .   حالا نوبت رسید به کفش عروسکت   عروسک قشنگم بیا با هم بریم بیرون .   انگاریکه کفشات به پا هام خیلی کوچیکه.   عروسک قشنگم شما رو نمی تونم ببرم کفشات چون کوچیکه پا هام درد میگیره میرم یه دوری میزنم و میام .   ...
4 آبان 1394

آب بازی حسنا جون

وسط تابستون ، یه روز خیلی گرم  ، حسنا جون شما با دخترهمه های سه قلوت و  پسرعمه محسن و بچه های دیگه فامیل ، حسابی آب بازی کردی و لذت بردی .   اینجا اول آب بازیه و بچه های بزرگتر رو داشتن خیس میکردن و شما هم یه خورده بهت آب پاشیده میشد بدت نمی اومد.    و حالا نوبت شما شد که کامل خیس شی .   یه گوشه رفتی پناه گرقتی.   البته مثل اینکه از آب بازی خوشت اومده بود و با اینکه در حین فرار قبلی یه لنگه از دمپاییتو گم کرده بودی رفتی  تو خط مقدم تا دوباره پسرعمه خیست کنه .   از اونجایی که پسرعمه محسن زیاد تو خیس کردن بچه ها وارد نبود و کم خیس میکرد ، باباش که دا...
4 آبان 1394
1